ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
260
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و مردى بود نام او ابو طلحه ، هم در آن حجره گور بكند بفرمان ابو بكر ، كه گفت از پيغامبر شنيدم كه گور [ من ] آنجا كنند كه ازيشان جدا شوم ، پس كفن كردند چنانك پيغامبر فرموده بود ، و بر لب گور بنهادند ، تا بعد از آن جبرئيل و ملايكه و مهاجر و انصار بر وى نماز كردند جوق جوق ، و بعد از آن زنان و كودكان تا نيم شب كه بپرداختند ، پس عباس و فضل و على بگور وى فرو شدند و دفن كردندش صلى اللّه عليه و سلامه و تحيته صلاة دايما . [ 1 ] اندر صفت پيغامبر عليه السلام از على عليه السلام پرسيدند صفت پيغامبر ، على گفت به بالا ميانه بود نه درازى دراز و نه كوتاهى كوتاه . . . پست [ 2 ] و روى سفيد داشت بسرخى همى زدى ، چشمها سياه داشت ، و گرد روى [ موى ] بانبوه ، و موى سر دراز تا كتف ، و از سينه تا ناف خطى سياه از موى چنانك بنوك قلم كشيد ، و ديگر بجز از آن بر سينه و شكم هيچ موى نداشت ، [ و سرش گرد بود ] [ 3 ] و كف دست و پايش عقد [ 4 ] بود نه فراخ و نه تنگ و پشتش فراخ بود ، و ميان كتفها اندر چند محجمه [ 5 ] [ بران ] موى ( 171 - ب ) سياه برد و بانبوه رسته ، و چون برفتى چنان بودى كه پاى همى از سنگ بركشد [ و ] بر مثال آنك از سر بالاتر بر آيند ، و از خوش سخنى و تواضع هر كه پيش وى بنشستى دلش ندادى كه برخاستى و از پيش و پس او هرگز كس بلطافت وى نبودست و نباشد [ 6 ] و اگر غمگين كسى با وى نشستى زمانى اثر غم بر وى نماندى ، و ازو فصيحتر در سخن و فراخ دستتر و دليرتر كس نبود ، روز احد چون سپاه بهزيمت شدند و پيغامبر ميان دشمنان اندر تنها بماند ، يك قدم باز پس نيامد از دلاورى ، و موى سر گاه بتافتى و گاه فرو گذاشتى ، و آن روز كه از دنيا برفت او را شصت و سه سال بود ، و اندر محاسن
--> [ ( 1 ) ] طبرى : و كان الذى نزل قبر رسول اللّه صلعم علي بن ابى طالب و الفضل بن العباس و قثم بن العباس و شقران مولى رسول اللّه ( طبرى ج 4 ص 1833 ) [ ( 2 ) ] كذا . ظ : و پست ، و در اين مورد بروايت طبرى ( ضخم الرأس و اللحيه ) است [ ( 3 ) ] از بلعمى . [ ( 4 ) ] بروايت طبرى : شثن الكف و القدم ، و شثن الاصابع اى غليظ الاصابع . بلعمى : معتدل [ ( 5 ) ] محجمه آلت حجامت و ، چند محجمه ، يعنى باندازهء جاى حجامت ، بلعمى : ميان دو كتفش همچند درمى بزرگ برنهى . [ ( 6 ) ] اين جملهء اخير ترجمهء : لم ار قبله و لا بعده مثله ، است و بايستى چنين باشد : پيش از او و پس از او هرگز مانند او نديدم .